الملا فتح الله الكاشاني

182

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

است كه ابى خلف را در روز بدر اسير كردند وى خود را باز خريد چون خواست كه برود گفت يا محمد صلَّى اللَّه عليه و آله اسبى دارم و هر روز قرفى از گاورس به او مىدهم و او را قوت مىدهم و نيرومند ميگردانم تا بر آن سوار شده تو را بر بالاى آن بكشم رسول صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود نه چنانست كه تو مىگويى بلكه من تو را خواهم كشت انشاء اللَّه تعالى و چون روز احد شد ابن خلف بر آن نشسته بود و بهر طرف مىتاخت تا بنزديك حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله رسيد جمعى از اهل اسلام قصد كردند كه او را بكشند حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود كه او را رها كنيد كه كشندهء او منم و حربهء در دست داشت و چون ابى خلف نزديك آن حضرت رسيد حربه را بر پهلوى وى زد استخوانهاى پهلوى وى در هم شكست مردمان او را از آنجا برگرفتند و گفتند اين زخم كارگر نيست ابى گفت اين را مگوييد بخداى كه محمد صلَّى اللَّه عليه و آله طعنهء بر من زد كه اگر بر همهء اهل روى زمين قسمت كنند همه را هلاك گرداند و من ميدانم كه از اين زخم جان بدر نبرم و شما در روز بدر نشنيديد كه محمد صلَّى اللَّه عليه و آله مرا فرمود كه من تو را ميكشم انشاء اللَّه تعالى و اللَّه كه محمد صلَّى اللَّه عليه و آله دروغ نگفت پس او را بر دست گرفتند و ميبردند در اثناى راه بر سر دست ايشان جان بداد و بجهنم رفت و هم در راه او را دفن كردند و گفته‌اند كه مراد رميهء بود كه در روز خيبر حضرت بحصن كفار انداخت چنان كه در روايت صحيحه وارد شده كه در روز خيبر كمان را طلبيد و تيرى بدان پيوست و بجانب كفار و حصن خيبر انداخت و آن تير بر لبابة بن حقيق آمد كه بر بستر خود خفته بود و جمهور مفسران بر آنند كه مراد روز بدر است و سوق آيه نيز دال است بر آن و ارباب تحقيق و اصحاب تدقيق در كلام ظفر انجام و ما رميت اذ رميت سخنان گفته‌اند و از جمله صاحب تاويلات فرموده كه حقتعالى راه نمود صحابه را بفناى احوال در سلب افعال ايشان و اثبات آن براى خود كه * ( فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلكِنَّ اللَّه قَتَلَهُمْ ) * اما چون حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله در مقام بقاء بالحق بود فعل را از او سلب كرد كه * ( وَما رَمَيْتَ ) * و آن را نسبت داد به او كه اذ رميت انگه اسناد كرد آن را به خود كه * ( وَلكِنَّ اللَّه رَمى ) * تا افادهء معنى تفصيل كند كه در معنى عين فيكون الرامى محمدا لا بنفسه و در فتوحات مكيه آورده كه حضرت رسالت پناه صلَّى اللَّه عليه و آله سبب بود در رمى به حكم كنت سمعه و بصره و يده پس ازاله سبب در * ( ما رَمَيْتَ ) * بحسب حكم باشد نه بحسب عين و گويند كه بنا بر كمال حال مصطفوى و مريت استغراق نبوى صلَّى اللَّه عليه و آله در حالت فنا نسبت به همه انبيا و اوليا نسبت فعل را از او دفع كرد هر چند نشانه فعل وى بود حيث قال * ( إِذْ رَمَيْتَ ) * پس با آنكه هم از داود حاصل عمل آمد كه وَقَتَلَ داوُدُ جالُوتَ آن را نسبت بداود داد و به خود منسوب گردانيد تا معلوم شود كه ميان مصطفى صلَّى اللَّه عليه و آله و ساير انبيا فرق بسيار است حاصل كه حق سبحانه و تعالى كفار را مغلوب ساخت بالقاى رعب و امداد ملائكه تا حق را ظاهر سازد * ( وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ ) * و تا عطا دهد مؤمنان را و نعمت ارزانى فرمايد * ( مِنْه ) * از نزديك خود * ( بَلاءً حَسَناً ) * عطائى نيكو و